تبليغاتX
* زمزمه های احساسم *

* زمزمه های احساسم *

اگر به خانۀ من آمدی ... برای من ای مهربان؛ چراغ بیاور!

سلام به شما خوبان بازدیدکننده.

 این بلاگ موقتاً تعطیل میباشد‌‌٫ از اینکه یاد این بلاگ کرده اید از شما ممنونم.

                                                                                

+نوشته شده در Tue 23 Dec 2008ساعت10:32توسط ظفیر | |

 

حرفش را نزن

 

 رفتنت از بس که دلگیر است، حرفش را نزن

نه! نگو این کارِ تقدیراست، حرفش را نزن

من ندانم وین گریز از نزدمن، آخر بگو

هان بدان این لحظه دم گیراست،حرفش را نزن

نازنینا! تندخوئی از کجا تا  بغض ها

از ازل این غصه واگیر است،حرفش رانزن

چندروزی زندگی با دوستان خوش بگذرد

شر و شور هم کار نخجیر است،حرفش رانزن

ماندنت ما را سُرور و شادمانی میدهد

بودنت در عشق تفسیر است، حرفش را نزن

هرگز از رفتن مگو ای عمر در نزدم بمان

 عشق را این واژه تکفیراست،حرفش رانزن

***

گر بمانی خانۀ دل گوهر فانوسهاست

با توام این خانه"کشمیر"است، حرفش رانزن

 

ظفیر 2008.09.13

 

 

 

+نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت0:22توسط ظفیر | |

ناز کمتر کن

تلألو میکند چشمت  بسان  ماه  در دریا

که نازش میکشد دل را گهی درخواب یارویا

تنت سیمینه رسم است ماه من یکدم درخشش کن

رقابت میکند حسن تو یوسف وار در هر  چاه

شهادت میدهد پیغمبری چشمت به میزانم

بود تائید این مصرع در یاسین و در طاها

***

 قضا وت میکنند مردم  به عشقت این چنین یارا

 که من مجنون دورانم به صحرایم تویی لیلا

نگاهت  اشعهء ماه است در شبهای تار من

خدای من مگیر از من به عمرم   این تجلا را

طلسمم میکند زلفِ سیاه پیچ درپیچت

تو ای جادوگر دوران چه داری همرهِ دلها

پریروی خیالاتم سهی سرو غرور من

دوای  درد من مهرت شده ای مهجبین جانا

مرا باریست  اندوهت، خدا را ناز کمتر کن

 { کجا دانند حالِ ما سبکباران ساحلها }

 ظفیر- ۵/۴/۲۰۰۸

 

 

 

 

 

+نوشته شده در Sun 6 Apr 2008ساعت0:44توسط ظفیر | |

 

با تشکر فراوان از استاد ظریفی که بارهنمایی های ارزشمندشان مرا دستگیری می نمایند.

 

نو بهاران

 

در بهار میهنم هرگز نوای شاد نیست

 

نسل شب تازان حکم رانند ملک آباد نیست

 

باز طوفان جنوبی غارت و ویران کند

 

تا جفا باشد نوای مردمان دلشاد نیست

 

نو بهاران هرقدرسبزاست وزیبا وخوش

 

در وطن زیبا نباشد تا به کس امداد نیست

 

نا کسان با قتل وخونریزی وغارت تاختند

 

جور خان وطالب ورحمان به مردم یاد نیست‌؟

 

منطق نا با وران بر قدر استعمار هاست

 

نسل افغان تاکه یادم بوده است آزاد نیست

 

داد ازبیداد این بی دانشان وظالمان

 

از ستیز وجور شان مادر وطن دلشاد نیست

 

ظالمان بدنام تاریخ اند و محکوم زمان

 

زانکه در قاموس شان نام عدیل داد نیست

 

صبح صادق در بهاران خندهء گلها خوش است

 

دل به سینه ناله دارد چون وطن آباد نیست

 

ظفیر ۲/۳/۲۰۰۸

 

 

 

+نوشته شده در Mon 3 Mar 2008ساعت23:14توسط ظفیر | |

 

 حـــــــــــــــــــــــــمد

 

 تو کریمی تو رحیمی و خداوند امـــینی

 

تویی آن رازق رزاق تو که دادار زمینی

 

 همگی مدح تو گویم که تو خـلاق جهانی

 

مـددی از تـو بجویم اگـرم هسـت کـمینی

 

همه عیسی بنـوازند هـم مـوسی کلیمی

 

یا که دیـنار و دالـر یا خـدایان سیاسی

 

آنکه ازعشق توبگسست وبرفت راه خطایی

 

درمـانـده بــهر در شـــد و گـرفتار بلائی

***

ره تو راه حـقیقت حـــمد تو حرف نهایی

 

به جزاین نیست مسیرم، مرا نیست هوایی 

ظفیر ۸/۲/ ۲۰۰۸

+نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت20:56توسط ظفیر | |

سلامم را پذیرا باشید، چون برای تداومی دوستی هیچ کلامی بهتر از سلام نیست.

+نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت20:52توسط ظفیر | |